+ نوشته شده توسط sasa در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت
20:15 |
...در خيابانهاي خيس شب
در خیابانهای خیس شب که از ابر نگاهم پاییزی شده است قدم می زنم تکه تکه های قلبم را لابه لای خش خش برگها می یابم گرچه برگهای باران خورده رمقی برای خش خش ندارند ولی من صدایش را می شنوم وقتی لطافت باران و خشونت ابرها با هم در می آمیزد پیدا می شوی
در عمق پاییزی ترین سکوت نمناک شبم تو را یافتم ای مهربانم ...