آنقدر دوست دارمت
كه گاهي
تهي ميشوم از هر چه من
و پر مي شوم از هر چه تو
و گاهي
تكه تكه هاي جسمم
در خلاءي از حضور تو
حل ميشوند و اينگونه تنم رو به نابوديست
زير شبستان آسمان
منم و ياد تو و ماه ...
و خلوت تو در سياهي چشمان سرخم
امشب
آكنده ام ...
مي داني از چه حرف مي زنم
امشب
تهي شده ام از هر چه من
و پر شده ام از هرچه تو ...
+ نوشته شده توسط sasa در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت
9:52 |

