تبليغاتX
barooni
دور بودی از من

و حال

دور تر شدی

بی آنکه خود بدانی

مرا جا گذاشتی

 و فصل سرد تنهایی را به کویر دلم پیوند زدی

چونان ابر نباریده ای شدم که کنج آسمان به تیرگی می نشیند

دیگر غرور کویری ام رهایم می کند ...

دلتنگم

دلتنگ خطوط مهربان زیر چشمانت ... 

 

+ نوشته شده توسط sasa در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 16:49 |

شب دفترم تازه رنگ مي گرفت

و آسمانش ماه را در آغوش

جاده اي را تا نگاهت نقاشي كردم

يادت باشد

مداد نقاشي را تو به دستم دادي ...

 

+ نوشته شده توسط sasa در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 1:15 |